English
اطلاعات تماس
 
تلفن: 09398897655 (صرفاً واتساپ)
نمابر: 81032200 021 98+
آدرس دبیرخانه: تهران: کریمخان زند، نبش شهید عضدی(آبان شمالی)، پلاک 76 طبقه دوم، شماره 212 .............................................. کانال تلگرام : https://telegram.me/IISAchannel شماره تماس ضروری: 09398897655 (صرفاً واتساپ)
پست الکترونیکی: iisa.centraloffice@gmail.com
کد پستی: 1597633144
مشاهده خبر
نسخه متنی مباحث مطرح شده در نشست گفتمان صلح در ژئوپولیتیک آشوب

در وضعیت ژئوپلتیک آشوب، مساله کانونی که در دانش روابط بین الملل و علوم سیاسی وجود دارد، این است که دانش روابط بین الملل بر توقف جنگ و افزایش و ارتقای میزان صلح و همگرایی بین کشورها متمرکز می شود/ ادبیات صلح، می تواند یک مشارکت داشته باشد، چون از نوع گفتمان های میان رشته‌ای است، که می‌تواند حلقه وصل دانش ادبیات و دانش روابط بین الملل را به وجود آورد و جمع بین ادبیات و روابط بین الملل باعث می‌شود که کاربست ادبیات روابط بین الملل عمومیت بیشتری پیدا کند/ در گفتمان صلح محور نشان می‌دهد، که خوانش اسلام به عنوان تروریست، یک خوانش تقلیل گرایانه است و از این جهت مخاطب خود را با جنبه‌های مختلف اسلام آشنا می‌کند/ برای هیچ منازعه‌ای یک راه حل ساده، قطعی و از پیش تعیین شده ای وجود ندارد، بلکه باید آن را در شرایط موجود و نحوه تعامل انسان با محیط بیرونی و اطرافیانش این راه‌حل پیدا شود/ رابطه بین خود و دیگری است، که به تنش یا همگرایی منجر می‌شود و این را آثار ادبیات صلح محور، باید نشان بدهد و این گفتمان را تقویت می‌کند که تداوم، نیازمند سازگاری های خلاقانه است/ اهمیت مشروعیت میانه‌رو برای خود و دیگری است و اولی بازسازی تاریخ مشترک است و دومی ساخت آینده مشترک و در نهایت انعکاس و بازتاب ارزش‌های مشترک است/ با آموزش به کودکان و زنان و قومیت ها، می‌توانیم گفتمانی را به وجود آوریم که نگاه تنش آمیز داشتن را کنار گذاشته و نگاه به صلح را به یک فرآیند دایمی تبدیل کنیم.

........................................................................................................................................

انجمن ایرانی روابط بین الملل، هفتمین سلسله نشست های سه شنبه های روابط بین الملل را با عنوان گفتمان صلح در ژئوپلیتیک آشوب و با سخنرانی فضه خاتمی نیا ( صلح پژوه و پژوهشگر دکتری دانشگاه تهران) و با دبیری نشست مریم یوسفی(کارشناسی ارشد مطالعات منطقه ای) و با طراحی پوستر توسط آقای امیر حسین اسماعیلی در روز سه شنبه، 23 دی ماه ۱۳۹۹، ساعت 20 تا 21 برگزار نمود.

........................................................................................................

ژئوپلیتیک آشوب و گفتمان صلح

 در ابتدای جلسه پس از بیان مقدمه ای در باب عنوان نشست، توسط سرکارخانم مریم یوسفی، خانم دکتر فضه خاتمی نیا بیان نمودند که بیان مساله من این است که در ژئوپلیتیک آشوب، چگونه می توانیم از طریق عوامل فرهنگی، عوامل آشوب زا را تقلیل دهیم؟ و آنها را کنترل کنیم. در واقع وقتی که صحبت از ژئوپلیتیک آشوب می شود، عناصر آشوب زا باید حتما شناسایی شوند و عوامل آشوب زا عناصری هستند که می‌توانند قطبیت های مختلف را به وجود آورند، نظیر قومیت‌های دینی، قومیتی و جنسیتی. در واقع در وضعیت آشوب زدگی در گستره جغرافیایی، عوامل آشوب زا متکثر می‌شوند و مفروض ما بر این است که در عبور از این وضعیت آشوب زده، ما به چه عناصری می توانیم اتکا کنیم، تا بتوانیم این آشوب را تقلیل دهیم و یا حتی کنترل کنیم؟ در این وضعیت پرسش کانونی ما این است که چه عواملی می تواند شناسایی شوند و فعال شوند و در واقع تثبیت و کنترل در وضعیت آشوب از رهگذر عناصر غیر آشوب زا اعمال می‌شوند و ممکن است متغیری تاثیرگذار در تقلیل آشوب‌ها قرار بگیرند. مثلا اگر آشوب و عناصر آشوب زا در ژئوپلتیک آشوب برخاسته از تنش های مذهبی، قومی و نژادی است، در اینجا حذف یک گفتمان و یا غلبه یک نیرو بر نیروی دیگر به پایان منازعه منجر نمی شود و صلح را در پیش رو ندارد و لذا در این وضعیت، متغیری به نام ادبیات صلح، می تواند در ترویج گفتمان صلح، به کمک دانش روابط بین‌الملل بیاید و به مثابه متغیری اثرگذار در این تقلیل آشوب زا کمک کرده و تاثیرگذار باشد.

 و بحث پیش رو در آن است که چطور ادبیات صلح میتواند گفتمانی را تولید کند که در واقع در ایجاد روند صلح کمک کند. ادبیات صلح، از سایر ژانرهای ادبی مجزا است و برای خودش یک ژانر جدید است و این نوع ادبیات می‌تواند با در نظر گرفتن صلح به عنوان یک چرخه یا فرایند، یک نوع خوانش و روایت متفاوتی را ترویج دهد و از این نظر که ادبیات می‌تواند گستره‌ی مخاطبان زیادی را داشته باشد، با ترویج کارکردهایی مانند باور به امکان تغییر و همدلی به جای نقش و نوع دوستی به جای تبعیض در واقع این گفتمان را به وجود بیاورد.

 در وضعیت ژئوپلتیک آشوب مساله کانونی که در دانش روابط بین الملل و علوم سیاسی وجود دارد، این است که دانش روابط بین الملل بر توقف جنگ و افزایش و ارتقای میزان صلح و همگرایی بین کشورها متمرکز می شود و من بحث را به درون پس از ۱۱ سپتامبر می‌برم و ما در این دوره، عوامل آشوب زا در حال تکثر هستند و جهان اسلام به عنوان منبع این آشوب معرفی می‌شود و در نتیجه گفتمانی شکل می‌گیرد به نام گفتمان اسلام هراسی. اینجا ادبیات صلح، می تواند یک مشارکت داشته باشد، چون از نوع گفتمان های میان رشته‌ای است، که می‌تواند حلقه وصل دانش ادبیات و دانش روابط بین الملل را به وجود آورد و جمع بین ادبیات و روابط بین الملل باعث می‌شود که کاربست ادبیات روابط بین الملل عمومیت بیشتری پیدا کند و در واقع دانش روابط بین الملل از حالت یک علم آکادمیک و تخصصی به یک دانش مهارتی و کاربردی در حوزه عمومی و اجتماعی تبدیل شود و در واقع جوامع می توانند با فهم متفاوتی از تحولاتی که در بخش‌های مختلفی از جهان رخ می‌دهد، برسند و با مفاهیم متفاوتی آشنا بشوند که امکان فهم این مفاهیم و تحلیل مباحث مرتبط با آن ها را به دست بیاورند و در واقع کنش‌های آنها را سمت و سو بدهند. الان بحث من از حوزه روابط بین‌الملل خارج می‌شود و به سمت ادبیات می‌آید و سپس دوباره به روابط بین الملل برمی‌گردد و در واقع ادبیات از آنجایی که توان توصیف ادبی و هنری را دارد و بازنمایی و واقع نمایی جهان پیرامون می‌توان فضایی را به وجود آورد که نتیجه کنش‌های مختلف و بازیگران مختلف را به منصه ظهور برساند و از آنجایی که مخاطبان زیادی را نسبت به دانش های دیگر که در عرصه آکادمیک فعال هستند را تحت تاثیر خودش قرار دهد و در عرصه کنشگری می تواند نقش به سزایی داشته باشد و در قرن بیستم و قرن بیست و یکم است که ادبیات صلح خیلی مطرح می‌شود و در مقابل ژئوپلیتیک آشوب بیان می گردد و اگر چه ممکن است که قبل از آن با ادبیات صلح را داشته باشیم، اما از قرن ۲۰ و ۲۱ به طور ویژه و قابل توجهی به آن پرداخته می گردد و اهمیت به سزایی پیدا می کند و در واقع اهمیت این موضوع بر این شده است که محتوا و مفهوم درباره ی جنگ یک تغییر ایجاد می‌شود و رمان‌ها و داستان‌هایی که درباره جنگ جهانی اول هستند، فقط مفاهیم را به سمت تجاوز نظامی، ویرانی و تلفات جنگی در میدان های نبرد در نتیجه یاس و سرخوردگی و از هم گسیختگی سوق می دهند و در اینجا نوعی تلقی منفی در مخاطب ایجاد می‌شود که این وضعیت قابل کنترل نیست و هیچ تغییری قرار نیست که صورت بگیرد و این همگرایی به هیچ وجه ایجاد نمی شود، اما پس از جنگ جهانی دوم، آثار ادبی از میدان نبرد و پرداختن به میدان نبرد خارج می شوند و به سمت پرداختن به تلفات جنگی در خارج از میدان نبرد می پردازند و در واقع تمرکز خودشان را به حوزه کودکان، زنان و اقشار آسیب پذیر می برند.

و همچنین زیرساخت هایی که دچار نقض می شوند یکی از این زیرساخت ها، مساله آموزش است. یک وجه اشتراکی بین ادبیات و روابط بین‌الملل وجود دارد و آن روایت است. در اهمیت روایت می توان گفت که، آن بخش که اتصال دانش روابط بین‌الملل و ادبیات را به وجود می‌آورد، روایت است.

 در روایت در ادبیات صلح، یک تفاوت با سایر ژانرهای ادبی دارد و به این دلیل روایت می‌تواند در عرصه‌های سیاسی و بین المللی در کنار حوزه‌های علوم سیاسی و روابط بین الملل ایفای نقش کند و به این دلیل که ادبیات صلح محور تلاش می‌کند که از طریق یک نوع مداخله روایی، روایت‌های منازعه جویی که در قبال خود و دیگری وجود دارد را به روایت‌هایی تبدیل کند که فعالیت ها و کنش های مثبت و سازگار و بردباری را در تعامل با شرایط و اتفاق‌های جایگزین تنش و انفعال، فعال کند. یعنی اگر قبلا تنها تمرکز بر تنش بود، در این جا مولفه هایی مانند امیدبخشی، ایثار و همدلی، مخاطب را به سمت عناصر مثبت حیات اجتماعی سوق می دهد.

 از طرف دیگر، وقتی ما از صلح، سخن می‌گوییم به آن معنی نیست که از جنگ سخن نگوییم، بلکه روایت ها نمی توانند جنگ را در ادبیات صلح، کتمان کنند، اما از روایت ها برای بازنمایی اموری مانند اختلافات قومیتی، محرومیت از حق تحصیل و یا آزادی‌های مدنی و سرکوب ها و تنش ها سوق می‌دهند و نشان می دهند که چگونه دوری از صلح سبب سرخوردگی در جامعه می‌شود و وقتی که اینها را بازتاب می‌دهند، و به نوعی مخاطب خودشان را از عناصر منفی و آسیب زا پرهیز می دهند و در واقع کارکرد ادبیات صلح را اگر بخواهیم در نظر بگیریم، یک نوع بازنمایی برای کارکرد ایجابی ادبیات است و به طور خلاصه تر اگر بخواهیم بگوییم، وحدت در عین کثرت و تنوع چطور ممکن می شود؟

 این دسته از روایت‌های صلح محور، به آنها روایت‌های سالم می‌گوییم، به این دلیل که از ایجاد دوگانگی ها و واگرایی ها جلوگیری می کنند و شاخصه ی اصلی آنها این است که از افراد و شخصیت ها را از ویژگی‌های مختلف توضیح می‌دهند و مهم ترین وجه آنها این است که به دنبال قهرمان سازی و یا ضد قهرمان سازی نیستند، بلکه مسایل را به عنوان برونداد الگوهای پیچیده ی تعامل ها و هنجارها و فشارهای مختلف نشان می دهند و شکست و ناتوانی و یا جنگ را به یک فرد و یا یک گروه خاص تقلیل نمی دهند و به افراد کمک می کنند که این بحث را بسط دهند.

 و در تعریف ادبیات صلح، سه ژانر و یا سه پارادایم اصلی وجود دارد، که پارادایم اول آموزش صلح فردی است و در واقع آموزش می‌دهند که فرایند صلح در درون خود فرد، چگونه درونی می شود و پارادایم دوم، پارادایم صلح اجتماعی است و در پارادایم صلح اجتماعی توضیح می‌دهند که چگونه صلح درون گروه ها شکل می گیرد و پارادایم سوم پارادایم صلح جمعی است و چگونگی صلح بین گروه‌های مختلف را به تصویر می کشند و تفاوت ادبیات صلح محور پس از حادثه ۱۱ سپتامبر با سایر روایت‌ها این است که سایر روایت‌ها برگرفته از ایدئولوژی مسلط هستند و اینها نمی‌توانند از منازعه و تنش دوری کنند و راه‌حلی که برای حل منازعه توصیه می‌کنند، سرکوب و مقابله نظامی است و در واقع شخصیت پردازی در این نوع داستان‌ها هم به گونه‌ای است که برای رسیدن به اهداف خودشان، فقط به صورت جبری ایفای نقش می‌کنند و این که شخصیت های مسلمان، فقط یک نوع کنش را دارند و آن کنش خشونت طلبی است و آن را جزو ذاتی شخصیت‌های مسلمان، نشان می‌دهند و در صورتی که در ادبیات صلح محور، ترویج نوعی گفتمان صلح را قرار می دهد و در آن شخصیت های مسلمان، در کنار سایر شخصیت ها، در بافت های سیاسی و اجتماعی متعدد، کنش های مختلفی را از خود به نمایش می گذارند و این تصویر کلیشه‌ای، که از شخصیت های مسلمان در حال ارایه شدن است، را به نقد می‌کشند و نشان می‌دهند، که این بسیار تقلیل گرایانه است و در واقع منشا شکل گیری روایت‌های پساسپتامبر، در عناصر نوظهور یکی است و آن مساله جهان اسلام است و در یک مسلمان به صورت یک قالب کلیشه‌ای ارایه می‌شود و گفتمان اسلام هراسی را تایید و تقویت می کند، در حالی که در گفتمان صلح محور نشان می‌دهد، که خوانش اسلام به عنوان تروریست یک خوانش تقلیل گرایانه است و از این جهت مخاطب خود را با جنبه‌های مختلف اسلام آشنا می‌کند و در واقع ادبیات اسلام هراسانه در مقابل ادبیات صلح از پارامترهای ایدئولوژیکی استفاده می‌کند که در این پارامتر های ایدئولوژیکی یکسری گفتمان‌های مسلط را به عنوان طبیعی نشان می دهد و بقیه را غیر طبیعی و دوگانه گرایی را در اینجا به وجود می‌آورد و تبیین مرز می‌کند و با طبیعی و مرسوم کردن و هنجار و غیرهنجار، گفتمان خویش را مشروعیت می‌بخشد و هر گفتمانی که خلاف آن قرار بگیرد را گفتمان هنجارشکن در نظر گرفته می‌شود.

 اما آن چیزی که وجه مشترک گفتمان‌های اسلام ستیزی در ژئوپلیتیک آشوب است، آن است که تنها ریشه ناامنی در جهان غرب به اسلام نسبت داده می شود و در این راستا دست به انتخاب می زنند و خوانش های خود را در این راستا می چینند و در تعریف اسلام، تنها به واژه جهاد و جهاد را هم به جنگ طلبی تعریف می‌کنند و خوانش های متفاوت از آن را منکوب و سرکوب می کنند و در صورتی که در ادبیات صلح، روایت با استفاده از این تعدد روایت ها می آید و نشان می‌دهد که کشورهای پیشرفته ای که تکنولوژی پیشرفته‌ای دارند، برای ایجاد صلح تنها به یک راهکار نظامی اکتفا می‌کنند و آن هم برای سرکوب آشوب‌هاست و این خوانش نشان می دهد که توجه به تلفات پس از جنگ، این مساله را هضم کند و گفتمان صلح می‌آید و این سه حوزه را اهمیت می دهد و یکی مساله آموزش است و دیگری مساله کودکان و نوجوانان است و دیگری مساله زنان است و در کنار اینها نشان می‌دهد که تنش های قومی و مذهبی، چگونه می توانند به یک نوع همگرایی برسند و در واقع روایتی که ادبیات صلح، استفاده می کند تجربه انسان هایی را به روایت می کشد و تفاوت‌ها در آنجا اهمیت داده می‌شود و به کودکان و نوجوانان آموزش داده می‌شود که ادراک احترام آمیز، سبب یک نوع صلح درون فردی می‌شود و در واقع درک نیازهای دیگران، و توجه به آنها سبب مهارت حل مساله، بدون خشونت می گردد و با شناخت خود و دیگری و ابعاد مختلف این رشد را برای تغییر مثبت پرورش می دهد.

 و نوع دیگری که روایت ادبیات، می‌تواند تاثیر بگذارد، می‌تواند کارکرد روان درمانی هم داشته باشد و رسالتی که ادبیات در برهه‌ های پسا جنگ در ژئوپلتیک آشوب برعهده داشته باشد، این است که بتواند علاوه بر پرداختن به ناملایمات و رنج های موجود در جامعه، یک روزنه ای از امید را هم بتواند به تصویر بکشد و اگر نتواند این کار را انجام دهد، تنها به سمت تنش بیشتر و آشوب بیشتر دامن می‌زند و آن افرادی که در حاشیه هستند و در واقع کودک هستند و یا افرادی که بخش هایی از آموزش محروم شده‌اند و یا تحریم شده‌اند، اینها دچار یک نوع تنش های بیشتری می شوند و لذا رسالت روایت‌ها و ادبیات صلح محور در فضای پسا جنگ آن است، که بتواند این روزنه های امید را فعال کند و بر جراحت های فردی و جمعی جامعه یک مرهمی بگذارد و تا بتواند شرایط ایجاد تغییر را در افراد فراهم کند.

 و روایت های صلح محور، گفتمان شان معمولا به این سمت پیش می‌رود که اقلیت ها و گروه های به حاشیه رانده شده، فضاهایی را به وجود آورند که دیالوگ برقرار نمایند و دیالوگی با سایر بخش‌های جامعه ایجاد نمایند و این دیالوگ است که زاویه های پنهان این تنش ها آشکار می شود و حل مساله هایی برای اینها داده می‌شود و چنین روایت‌هایی، هدف شان ایجاد گفت و گو و تعامل بین گروه‌های مختلف جامعه است و چون در واقع این عناصر آشوب زا، در نوع خودشان آشوب ندارند، بلکه نوع نگاه و برخورد اینهاست که سبب آشوب می گردد.

 اگر هویت افراد در جهت سازگاری و بهبود شرایط، به یک نوع همگرایی سوق داده شود آن عناصر می‌توانند به بازسازی هویتی فرد کمک رسانند. مهم ترین شاخصه این هویت ها آن است که افراد به صورت سیاه و سفید  و خوب و بد و قربانی و مجرم توصیف نمی شوند و این چیزی است که ما در روایت‌های مختلف شاهد هستیم و خصوصیات و ویژگی های اخلاقی افراد از جنبه های متعدد بازتاب داده می‌شود و مسایل و مشکلاتی هم که در جهان وجود دارد، به ناتوانی یک فرد و یا یک گروه خاص نسبت داده نمی شود، بلکه مساله هایی که بین روابط بین کشورها وجود دارد، از طریق یک سری الگوهای پیچیده ای از کنش ها و تعامل ها و هنجارها و فشارها در سطح کلان، اینها را بررسی می کند.

 و نکته بعدی که باید به آن اشاره گردد، این است که مخاطب خیلی می‌تواند اینجا تحت تاثیر قرار بگیرد، که در مواجهه با بحران و چالش هایی که پیش روی دارد و با توجه به روایت های غیر خطی که به کار گرفته می شود، خود مخاطب هم به عنوان یک کنشگر، با این ادبیات روبرو می‌شود و مخاطب صرفا یک فرد منفعل نیست و جای جای اثر از مخاطب پرسش می شود و مخاطب هم مشارکت داده می‌شود و در این نوع روایت پردازی سبب می شود که نتیجه این کنش ها را برای خودش پیش‌بینی و تحلیل کند و به این نتیجه برسد که برای هیچ منازعه‌ای یک راه حل ساده قطعی و از پیش تعیین شده ای وجود ندارد، بلکه باید آن را در شرایط موجود و نحوه تعامل انسان با محیط بیرونی و اطرافیانش این راه‌حل پیدا شود و رابطه بین خود و دیگری است، که به تنش یا همگرایی منجر می‌شود و این را آثار ادبیات صلح محور، باید نشان بدهد و این گفتمان را تقویت می‌کند که تداوم نیازمند سازگاری های خلاقانه است و در واقع راه حل‌هایی که در ادبیات صلح ارایه می‌شود، راه حل‌هایی نیست که دایمی و جهان شمول باشد و با توجه به آن ژئوپلیتیکی که در آن قرار گرفتند، این بحث ها از جنبه های مختلف بررسی می‌شوند و در واقع مراحلی که در تغییر روایت مطرح می‌شود، این است که اولین چیزهایی که مطرح می‌شود، مشروعیت میانه‌رو برای خود و دیگری است و اولی بازسازی تاریخ مشترک است و دومی ساخت آینده مشترک و در نهایت انعکاس و بازتاب ارزش‌های مشترک است.

 و در پساسپتامبر، روایت هایی که به وجود آمده‌اند، روایت هایی بودند که گفتمان اسلام هراسی را رقم زدند، اما برخی نویسندگان اسلامی آمدند و آن برهه هایی از تاریخ را شروع کردند، که فقط اسلام ویژگی‌های صلح محوری اش، مد نظر قرار بگیرد آن گفتمان اسلام هراسی را با ایجاد روایت هایی که به سمت ایثار، عشق و نوع دوستی و وحدت و همگرایی حتی در فضای خشونت آمیز داخلی، مخاطب را به آن سمت سوق دادند و اتفاقا اینها جزو کتاب‌های پرفروش بودند و مخاطبان متعددی را در سطح جهان با این مساله آشنا کردند، که نگاه تک‌بعدی به یک مساله چه قدر تقلیل گرایانه است و چه قدر آسیب‌های بیشتری را می‌تواند در این ژئوپلیتیک به وجود بیاورد و مثلا خالد حسینی به سیستم‌آموزش، خیلی اهمیت می داد و می گوید اگر قرار باشد در فردای پس از جنگ، با آموزش به کودکان و زنان و قومیت ها، می‌توانیم گفتمانی را به وجود آوریم که نگاه تنش آمیز داشتن را کنار گذاشته و نگاه به صلح را به یک فرآیند دایمی تبدیل کنیم.

 

در پایان اعضای حاضر در وبینار، به بیان دیدگاه ها و تبادل نظر و طرح پرسش های خویش پرداختند.

 

* تهیه گزارش از: بنیامین صادقی(پژوهش گر صلح و روابط بین الملل)

 

منبع: روابط عمومی انجمن
تاریخ انتشار: 1399/10/26 - 12:46
دیدگاه ها
شاید مهم ترین انتظار پراگماتیک از یک نهاد علمی- پژوهشی آن است که بیش از آن که تماشاگر ‏موجودیت و سپری شدن عمر خود باشد، در بهره برداری از فرصت ها و خلق آثار و نتایج مثبت، ‏کیاست و کفایت به خرج دهد.‏
شاید مهم ترین انتظار پراگماتیک از یک نهاد علمی- پژوهشی آن است که بیش از آن که تماشاگر ‏موجودیت و سپری شدن عمر خود باشد، در بهره برداری از فرصت ها و خلق آثار و نتایج مثبت، ‏کیاست و کفایت به خرج دهد.‏